نه! من مَرد ِ نوشتن این همه زخم نیستم. باید تو را با کلمه های تکه تکه نوشت. با واژه های بی سر...بی پیکر...! نه امسال و نه حالا که فکر می کنم٬ پارسال٬ هیچ نشد که شب هشتم را بنویسم! بعد از ظهر توی روضه...مغرب بعد از نماز مسجد...آخر شب توی شور هیات همسایه...هر چه بغض کردم...هر چه اشک ریختم...دیدم...نمی شود! نمی توانم! این همه درد توی همه زندگی من هم نمی گنجد٬ چه برسد به این کلمه ها...مگر آدم می تواند " چه کنم" های امامش را به همین راحتی ها بنویسد؟ مگر می توان آن لحظه های نزدیک به از غصه...

 چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده(گوش کنید حتما)

پ.ن: برگرفته از وبلاگ حسینیه دل(نمی توانم این حرف ها را که به این خوبی بنویسم پس خوبی های دیگران را تکثیر می کنم)